وقتی که از اسب افتادم و زمانه بهسان تیغ آخته میگذشت.
۱۳۹۵ تیر ۱۰, پنجشنبه
واقعن از اسب افتادم. و کسی نبود که نجاتم دهد. گفتم هاه پس زیر پای سم ستوران چنین است. و اسبها میگذشتند. رهاتر از آنکه اشکی مانع راهشان شود.
پس چگونه انتقام خواهم کشید؟ از که انتقام خواهم گرفت؟ از همگان، حتا خویشتن خویش. به بیرحمانهترین روش.
پستهای جدیدتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات (Atom)