۱۳۹۵ تیر ۱۹, شنبه

یک شیشه آب معدنی بزرگ و پاکت قرص‌هایم در دست آمدم به اتاق خواب. فکر کردم که الان می‌توانم یک دوجین از قرص‌های مختلف را ببلعم و با این معده خالی درجا خواهم مرد.
مردن...
خودکشی...
چقدر همیشه به آن فکر کرده ام. و هیچ‌وقت انجامش ندادم. جرات و عرضه‌اش نبود. نه این‌که هرکس چنین کند قهرمانی باعرضه و پرجرات است، اما درباره من فقدان جرات و عرضه مانع بزرگی بود.
سال‌هاست به مردن فکر کرده ام و این فکر کردن مدام بیش از مردن سخت بوده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر